"توهم"

دوشنبه اول مهر:

امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم .توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت: بله، اما تشکیل نمی شه(!) و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید .با این که از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:

امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت: "دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟" یکی از پسرهای کلاس گفت: «لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!


چهارشنبه:
امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!


جمعه:
امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!


سه هفته بعد شنبه:
امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!


سه شنبه:
امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم می کرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!


چهارشنبه:
امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می شوم؛ اما من قبول نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند!


جمعه:
امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد!


دوشنبه:
امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمیدم که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده!


پنج شنبه:
امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند!


دوشنبه:
امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد!


شنبه:
امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد!


یکشنبه:
امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد!


ترم آخر :
امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اکبرآقا مکانیک بشوم!

   + - ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸

"لذت زندگى"

اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم... در کوچک ترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید ...

1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 -سعی کنیم بیش تر بخندیم.

3- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.

4 - با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.

5 -گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.

6 - بیشتر دعا کنیم.

7 -در داخل آسانسور و راه پله و... با آدم ها صحبت کنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.

9- لذت عطسه کردن را حس کنیم.

10- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12-سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم.

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام کارهایی که ماه ها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی کنیم!

16- از تفکر درباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!

18- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و...) برای خودمان جمع‌آوری کنیم.

19- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوییم.

23- گاهی کمی پابرهنه راه برویم!

24- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.

25- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم!

26- در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا کنیم.

27- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.

28- رنگ ها را بشناسیم و از آن ها لذت ببریم.

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس کنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- کم تر حرف بزنیم و بیش تر گوش کنیم.

32- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.

38- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.

40- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.

   + - ٦:٤٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸

"عروسى رفتن خانم ها و آقایان! (طنز)"

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار "پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد... حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه... اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و... که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...
حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه... مثلا ممکنه "شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می ذاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش (این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بذاره... که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...! بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!! ساعت 8 عروسی شروع می شه... یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اون جا باشه!!

 عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!! روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه! ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله... عروسی دعوتیم..! بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم... توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!) ریش هاش زده نزده (نصف بیشترو تو صورتش جا می ذاره!!) از حموم می یاد بیرون... ساعت 6:30 بعد از ظهره... هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!! کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکردند که بدونن که نیاز به دوختن داره...!
خلاصه... بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیرتر از این به عروسی نمی رسه!!

   + - ٦:۳٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸

"خانم ها و آقایان بخوانند!!!"

خانم ها بخوانند:

-
بر سر شوهرتان فریاد نزنید!

-شوهر شما می تواند با تمام نیزه های جهان بجنگد اما در برابر فریاد های شما هیچ کاری از دستش برنمی آید.

-وقتی شما فریاد می کشید و به شدت عصبانی می شوید، زبانش بند می آید. وقتی از سر کار به خانه می آید به دنبال این است که آرامشی پیدا کند بنابراین تمام سعی خودش را می کند تا در برابر شما مقابله به مثل نکند و توهین ها و تحقیرهایتان را بپذیرد.
 
-هر پنج شنبه رأس ساعت 11 صبح، رفتارها و اعمال هفته گذشته خودتان را بررسی کنید از روز جمعه در رفتارهایتان تجدید نظر کنید.

-انسان جایزالخطا است؛ انسان قابل بخشش است.

-همسر شما به دنبال آرامش است، پس سعی می کند در مقابل فریادهای شما مقابله به مثل نکند.

-روزهای جمعه را به شوهرتان اختصاص دهید.

-روزهای جمعه را با هم بگذرانید و خواسته های یکدیگر را برآورده کنید.

-در ابتدا شما پیش قدم شوید. سعی کنید از خوشی هایی که در زندگی دارید لذت ببرید.
 
-هر پنج شنبه سر ساعت 11، اعمال هفته گذشته تان را مرور کنید و سپس در مورد آن ها با شوهرتان صحبت کنید و سوء تفاهم ها را بر طرف کنید.

-از خوشحالی های کوچکی که در زندگی دارید لذت ببرید.

 آقایان بخوانند:

-تحقیقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل  دارند 80% بقیه زن دارند.
 
-مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می‌کنند بر اثر کمبود حوصله طلاق می‌دن ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می‌کنند.
 
-مردها سه تا آرزو دارن :اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !اونقدر که بچه شون می گن پولدار باشن !و
 
مهم تر از همه اینکه: اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن.
  

-بیش تر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون.
 
-مرد اولی :امان از دست این زنها!؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !
 
دومی: خوش به حالت !زن من تمام دارایی مو برداشت و نرفت!
  

 -زن به شوهر: من احمق بودم که باهات ازدواج کردم !
 
مرد به زن: عزیزم چرا عصبانی می‌شی خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمیدم !
 
 
-فرق پیر دختر با پیر پسر :اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه.
  

-یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه: مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره.
 
-مرد به زن: عزیزم ممنونم ازت! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی! چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا وجود نداره.

   + - ٦:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸

"تغییر عادت منفى به مثبت!"

کلمه ها عقاید شکل گرفته و افکار بیان شده هستند به عبارت ساده آن چه می گویی فکری است که بیان می شود. کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امورمان شکل می دهند. اگر یک کارگر بی سواد بتواند یک اصطلاحی را در دنیا شایع کند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت را در سطح کل ایران گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم. امروزه ثابت شده که کلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می کنیم (با خودتان امتحان کنید) اما اگر به جای آن از یک عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی از دست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلکه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

مثال:

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

به جای لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد؛ بگوییم  :رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال نمی ریزد

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای فقیر هستم؛ ‌بگوییم : ثروت کمی دارم

به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌خوب هستم

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای داد نزن؛ ‌بگوییم : آرام باش

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌من سالم و با نشاط هستم

به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

شما هم می‌توانید به این لیست مواردی رو اضافه کرده و برای دیگران بفرستید .وقتی بعد از مدتی همدیگر را می‌بینیم، به جای توجه کردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آن ها مثل:
چقدر چاق شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر می‌آیی؟"، "چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟"، "چرا ریشت را بلند کردی؟"، "چرا توهمی؟"، "چرا رنگت پریده؟"، "چرا تلفن نکردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و ....

بهتر است بگوییم : "سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم"، و .... عبارات دیگری که نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست بلکه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القا می کند. البته اگر اصراری نداشته باشیم که حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر کنیم، وگرنه می‌شود که درباره ی موضوعات مشترک، البته در محوریت مثبت با هم صحبت کنی.

   + - ٦:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸

"50 راه براى بازى با اعصاب دیگران! (طنز)"

1.روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن.

2.سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند.

3.وقتی می خواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین.

4.وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین.

5.کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیب هاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید.

6.همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین.

7.جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین.

8.روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین.

9.وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین.

10.از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه.

11.در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین.

12.به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین.

13.وقتی از آسانسور پیاده می شین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین.

14.وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اون ها ببرین.

15.موقع ناهار توی یک جمع جزئیات تهوع و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین.

16.ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین.

17.بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهن هاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین.

18.شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین.

19.اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین.

20.وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته.

21.صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین.

22.روی ماشینتون بوق های شیپوری نصب کنین.

23.وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده.

24.وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود.

25.چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین.

26.بادکنک بچه ها رو بترکونین.

27.مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین.

28.وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیش تر بهش می یاد.

29.بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین.

30.کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد!

31.ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین.

32.توی کنسرت های موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین.

33.هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش دوستتون بهتره)

34.حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قندون بذارین.

35.نصف شب ها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین.

36.دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین.

37.عکس های عروسی دوستتون رو با دست های چرب تماشا کنین.

38.پیچ های کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین.

39.با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اون طرف خیابونه رو بپرسین.

40.شیشه های سس گوجه فرنگی و سس فلفل رو عوض کنین.

41.موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین.

42.توی ظرف های آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندق های دهان بسته بذارین.

43.شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین.

44.توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آب های جمع شده رد بشین.

45.توی جای کارت دستگاه های عابر بانک چوب کبریت فرو کنین.

46.جای برچسب های قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض کنین.

47.یکی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین.

48.توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه.

49.چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین.

50.ورق های جزوه ۳۰۰ صفحه ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین، رو قاطی پاتی بذارین، یا بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین.

   + - ٦:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸

"جمله سازى"

به یه نفر میگن: با «آجر» جمله بساز. میگه با آجر که جمله نمیسازن،‌ دیوار میسازن!
به یه نفر میگن: با «ابریشم» جمله بساز. میگه: هوا ابریشم خوبه!
به یه نفر میگن: با «اختاپوس» جمله بساز. میگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سایه!
به یه نفر میگن: با «بنزین» جمله بساز. میگه: خوش به حال شماها که سوار بنزین!
به یه نفر میگن: با «تلاش» جمله بساز. ‌میگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به یه نفر میگن: با «جام جم» جمله بساز. میگه: صبح که از خواب پامیشم جا مو جم می‌کنم!
به یه نفر میگن: با «حمید و فرید» جمله بساز. میگه: شما با همید؟ چند نفرید؟
به یه نفر میگن: با «خرچنگ» جمله بساز. میگه:‌ کره خر چنگ نزن!
به یه نفر میگن: با «رادار» جمله بساز. میگه: از اینجا به خونه ما را داره!
به یه نفر میگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز. ‌میگه: زنبور خره، گاو منه!
به یه نفر میگن: با «ستیز» جمله بساز. میگه: موبایل سفت ایز آف (
mobile set is off
)!
به یه نفر میگن: با «سینا» جمله بساز. میگه: با عباس‌اینا رفتیم بیرون!
به یه نفر میگن: با «شمشیر» جمله بساز. میگه: فدات شم شیر می‌خوری؟!
به یه نفر میگن: با «شیشه» جمله بساز. میگه: ساعت یک ربع به شیشه!
به یه نفر میگن: با «صداقت» جمله بساز. میگه: داشتم با تلفن صحبت می‌کردم صدا قطع شد!
به یه نفر میگن: با «عدس» جمله بساز. میگه: اگه امشب نیای اَدست دلخور میشم!
به یه نفر میگن: با «علی» جمله بساز. میگه: صندلی.
به یه نفر میگن: با «قیمت» یک جمله بساز. گفت: مامان بدو تو آشپزخونه که خورشت قیمت سوخت.
به یه نفر میگن: با «کار و کوشش» جمله بساز. میگه: شلوار کار من کوشش ؟!
به یه نفر میگن: با «کشور» جمله بساز. ‌میگه: با کش ور رفتم خورد به چشمم!
به یه نفر میگن: با «کیشمیش» یک جمله بساز. گفت: من پسر عموش میشم، تو کیش میشی؟
به یه نفر میگن: با «لوبیا» جمله بساز. میگه: کوچولو بیا!
به یه نفر میگن: با «ماشین» جمله بساز. میگه: چقدر خوبه که شما بیایید همسایه ماشین!
به یه نفر میگن: با «محمد دوعایه» (دروازه بان تیم فوتبال عربستان) یک جمله بساز. گفت: من یک آیه از قرآن حفظ کردم، محمد دوآیه.
به یه نفر میگن: با «مناجات» یک جمله بساز. گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به یه نفر میگن: با «مینا» جمله بساز. میگه: با قاسم‌اینا رفتیم بیرون!
به یه نفر میگن: با «نجیب» جمله بساز. میگه: یه شلوار خریدم نه جیب جلو داره نه جیب عقب!
به یه نفر میگن: با «نخ سوزن» جمله بساز. میگه: این بچه‌های تیم ملی واقعا زحمت می‌کشند، نخسوزن علی دایی!
به یه نفر میگن: با «هندونه» جمله بساز. میگه: هند اونه که بغل پاکستانه؟
به یه نفر میگن: با «ریلکس» جمله بساز. میگه: رفتیم باغ وحش با گوریل عکس گرفتیم!
به یه نفر میگن: با «لجن» جمله بساز. میگه همه تو ایران با ما لجن!
به یه نفر میگن: با «کشور» جمله بساز. میگه بچه با کش ور نرو!
به یه نفر میگن: با «ماست» جمله بساز. می گه بربری در انتظار ماست!
به یه نفر میگن: یه جمله بساز که توش مرده باشه می گه آمبولانس

   + - ٦:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸

"افتخار"

18 دلیل محکم برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید:

1- همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می‌شود.
2- مدت زمان مکالمه‌ی تلفنی شما حداکثر30 ثانیه است.
3- برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.
4- در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌کنید.
5- دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.
6- جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست.
7- لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.
8- ظرف مدت 10دقیقه می‌توانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
9- همکارانتان نمی‌توانند اشک شما را در بیاورند.
10- اگر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی‌گیرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است.
12- با یک دسته گل می‌توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید.
13- وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.
14- بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید.
15- می‌توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.
16- حداقل بیست راه برای بازکردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید.
17- ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
18- بالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد... و اگر خوب فکر کنید می بینید که صدها دلیل محکم دیگر وجود دارد که شما به مرد بودن خود افتخار کنید.

18 دلیل محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید:

1-  نام هر گل و زیبایی در طبیعت است را روی شما می‌گذارند.
2- هنگامی که رنگ پریده یا بیمار هستید با کمی وسایل آرایش می‌توانید خود را زیباتر کنید و هیچ کس هم از شما ایراد
نمی‌گیرد ( کاری که بسیاری از آقایان مد روز یواشکی انجام می‌دهند).
3- تمام شاعران ایران زمین در وصف گل روی شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروی شما را ستوده اند.
4- مجبور نیستید سر کار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبیا بخرید.
5- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه می کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.
6- عمرتان بسیار طولانی است.
7- آن
قدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمی‌آورید.
8- همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کم
تر گرفتار رفیق ناباب می شوید.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمی کنید.
10- بزرگ شده اید و کم
تر برای طرفداری از تیم قرمز و آبی یا این حزب و آن حزب جلز و ولز کرده و کرکری می خوانید.
11- ریش و سبیل ندارید که موقع آب خوردن قبل از خودتان سبیلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- همیشه جوان تر از سنتان هستید و هیچ کس نمی داند شما چند ساله اید.
14- از سن 9سالگی به بلوغ عقلی و جسمی می‌رسید و حالا
حالاها باید بدوند تا به پای شما برسند!
15- بهشت زیر پای شماست.
16- اگر موهایتان مرتب نبود یا وقت برای مرتب کردنشان نداشتید، با سرکردن یک روسری قضیه حل است.
17- همیشه در کیفتان آینه دارید و موقعی که در سلف سرویس دانشگاه قورمه سبزی می‌خورید یک دانه لوبیا لابه لای سبیلتان جا خوش نمی کند.
18- همیشه تمیز و
نظیف و خوشبو هستید … و اگر خوب فکر کنید می بینید که صدها دلیل محکم دیگر وجود دارد که شما به زن بودن خود افتخار کنید.

   + - ٦:۱٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸

"10 پله برای رسیدن به آرامش"

آیا آرزو دارید که آرام و خونسرد و خوددار باشید و فرصت کافی برای آنچه دلخواه شماست در اختیار داشته باشید؟ اگرچه رسیدن به این هدف مشکل به نظر می رسد، اما با کمی تلاش و تجدیدنظر در افکار و اعمال می توان به آن نزدیک شد. بهتر است راهکارهای پیشنهادی ما را رعایت کنید: فراموش نکنیددر دنیای شلوغ و پر استرس امروز به دست آوردن تکه ای آرمش می تواند غنیمت بزرگی باشد آیا ذاتا همیشه مسوول امور و عهده دار نظم و ترتیب هستید؟ افراد پرکار و فعال اغلب احساس می کنند همه کارها باید تحت کنترل آن ها باشد، خصوصا مواقعی که هدف خاصی مدنظرشان است.
بنابراین سعی کنید برای یک بار هم این عادت کنترل کردن را رها کنید و بگذارید زندگی مسیر خود را بپیماید.
به عنوان مثال بگذارید دیگران برنامه سفر دستجمعی یا پیک نیک را سازماندهی کنند و نتیجه حاصله را بدون هیچ اظهارنظری بپذیرید و ببینید چه احساسی به شما دست می دهد. این کار ممکن است برای شما پردغدغه و برای دیگران شگفت انگیز باشد، ولی آرامشی که برایتان به ارمغان می آورد، ارزش دارد.

مسوولیت های متعدد را نپذیرید.
ممکن است از این که همواره کارهای بسیاری را با هم انجام می دهید به خود ببالید، ولی قطعا در عین کار احساس عدم تمرکز، نگرانی و خستگی می کنید.
خانم
ها اکثرا از این که قادرند چندین کار را همزمان انجام دهند به خود می بالند ولیکن در نهایت از این عمل آسیب می بینند.
بنابراین در عهده داری کارها هوشیار باشید؛ یعنی کارها را یک به یک و به نوبت انجام دهید. قدر لحظه های عمر خود را بدانید و از انجام کاری که عهده دار هستید، لذت ببرید تا پس از این که کار را به نحو احسن انجام دادید، احساس موفقیت کنید.

به موفقیت های خود بها دهید.
همیشه توجه داشته باشید که موفقیت، پیروزی های بعدی را به دنبال می آورد و احساس خود کم بینی را از انسان دور می کند. کافی است تنها به یک چیز که موجب بالندگی شماست و یا یک زمینه که در آن موفق بوده اید فکر کنید. ارزشمند بودن خود را مورد تایید قرار دهید.
این بار که در مسیر کم ارزش پنداشتن خود قرار می گیرد، سعی کنید موفقیت هایتان را مرور و تامل کنید. با این عمل همه امور را در دورنمایی مثبت قرار می دهید و احساس آرامش خواهید کرد.

به نیازهایتان اهمیت دهید.
همیشه به فکر راضی و خوشحال کردن دیگران بودن کافی نیست، کمی هم به فکر نیازهای معقول و مقبول خود باشید. این دلیل بر خودخواهی نیست.
به نقطه نظرات دیگران گوش دهید، ولی اگر لازم می دانید برای این که فرصت کافی برای پاسخ داشته باشید به آنها بگویید برای فکر کردن و تصمیم گرفتن درباره آن موضوع نیاز به زمان دارید. در عین حالی که انعطاف پذیر هستید نسبت به احساسات و عواطف خود نیز واقع گرا و بی رودربایستی باشید.
این را بدانید که این گونه برخورد با مسائل حتما با موفقیت توام خواهد بود. اگر رک بودن شما را به وحشت می اندازد ابتدا از مسائل کوچک شروع کنید و بعد به مسائل بزرگ
تر بپردازید تا بدین وسیله گستره آرامش خود را افزایش دهید.

از کار خود لذت ببرید.
اگر همواره در حال مسامحه و طفره رفتن از انجام کاری هستید و یا احساس می کنید برای انجام کاری تحت فشار هستید، علامت این است که از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید. واقعیت امر این است که شما به هر حال ناچارید این کار را انجام دهید، پس روی جنبه های لذت بخش آن تمرکز کنید؛ مثلا حس خوبی که به نظم درآوردن امور می دهد و یا مورد تقدیر و ستایش قرار گرفتن از بابت رسیدن به نتایج مطلوب تکیه کنید.
این دیدگاه مثبت می تواند تنش های درون شما را بزداید و به شما فرصت دهد که دریابید چه تغییرات درازمدتی را می توانید ایجاد کنید.
انعطاف پذیر باشید لزوم یک برنامه روزمره برای تنظیم نیازهای زندگی بسیار خوب و معقول است ولی نباید اصرار و اجبار در رعایت آن موجب تنش و اضطراب شما شود.
سختگیری و جدی بودن زیاد سبب می شود فرصت
ها را از دست بدهید و تاکید برای اجرای آن برنامه انرژی خود را بیهوده تلف کنید در مواقعی که لازم می دانید روش و تاکتیک خود را تغییر دهید تا در کارهایتان موفق تر و در رسیدن به اهدافتان خلاق تر شوید.
انعطاف پذیری به شما آرامش بیش
تری می دهد چون به شما فرصت می دهد حین انجام کار روش خود را انتخاب کنید.

بین کار و زندگی تعادل برقرار کنید.
تداخل و ادغام زندگی کاری و اداری با زندگی خصوصی باعث اختلالات فیزیکی و عاطفی است برنامه و زمانی را برای توقف کار انتخاب کنید و به آن پایبند باشید. در خانه به کار فکر نکنید و توجه خود را به زندگی خانوادگی معطوف دارید.
مواردی پیش می آید که این کار برایتان مقدور نیست، ولی سعی کنید بیش
تر موارد این مساله را رعایت کنید.

عکس العمل هایتان را عوض کنید.
ممکن است همواره در تغییر شرایط تنش آفرین موفق نباشید، لیکن باتغییر دادن دیدگاه خود نسبت به آن می توانید احساسات خود را عوض کنید.
اگر کسی دیر به سر وعده می آید شانه هایتان را به علامت بی تفاوتی بالا نیندازید و از وقت آزادی که به دست آورده اید لذت ببرید. اگر کسی بی ادب و پرخاشگر است این گونه تلقی کنید که او مبتلا به فشار خون بالا می شود و نه شما.

ذهن و روح خود را شاد کنید.
ذهن و روان خود را با دیدن و شنیدن کارهای هنری، زیبا و آراسته کنید. از نمایشگاه های هنری دیدن کنید و به موسیقی گوش فرا دهید و بر زیبایی های یک گل تمرکز کنید.
کاغذ و قلمی را بردارید و منظره زیبایی را نقاشی کنید و یا در پارک قدم بزنید و یا در یک کلاس هنری ثبت نام کنید.

برای آینده برنامه ریزی کنید.
حتما برای خود برنامه های تفریحی تدارک ببینید؛ چرا که چشم انتظار بودن برنامه های تفریحی نیز آرام بخش بسیار خوبی است.
فهرستی از برنامه های لذت بخش تهیه کرده و برای انجام آن برنامه ریزی کنید؛ مثلا برنامه ای برای تهیه بلیت تئاتر و یا قرار ملاقات با یک دوست و یا خرید کتاب مورد علاقه تان تهیه کنید. با این کارها بلافاصله احساس دلپذیری خواهید کرد.

   + - ٦:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸

"سیزده خط براى زندگى"

گابریل گارسیا مارکز:

دوستت دارم، نه به خاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.  

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

هرگز وقتت را  با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می‌توانی شکر گزار باشی.

به چیزی که گذشت غم نخور، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن.

همیشه افرادی هستند که تو را می‌آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی.

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می‌شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نداری.

این متن را برای کسانی که به هر دلیل دوست تو هستند بفرست، حتی اگر آن ها را همیشه نمی‌بینی یا با آن ها همیشه صحبت نمی کنی. ولی به خاطر داشته باش: ”هر آن چه اتفاق می‌افتد، بنا به دلیلی است“

   + - ٦:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸

"عشق"

به خلوت بی ماهتاب من بگذر /به شام تار من ای آفتاب من بگذر
کنون که دیده ام از دیدن تو محروم استفرشته وار شبی را به خواب من بگذر
نگاه مست تو را آرزوکنان گفتمبیا به پرتو جام شراب من بگذر
اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین/اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر
فروغ روی تو سازد دل مرا روشن/ بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر
کرم کن و در کلبه ام قدم بگذارمرا ببین و به حال خراب من بگذر
تو را که طاقت سوز من یک دم نیست/نخوانده شعر مرا از کتاب من بگذر

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد. شکسپیر

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیش تر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا می شوی. شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست، بلکه قصد و عقیده است. مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است. زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بی وفایی است. ژرژسان

عشق معجزه ایست. امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست. مارسل تینر

عشق یک نوع تب و حرارت شدید است. استاندال

عشق گل کمیابی است. آندره توریه

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد. ریشله

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را می گشاید. ایوانز

عشق این توانایی را می دهد که بگویید، پوزش می خواهم. کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو. مثل ایتالیایی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .مادام دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم، عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند. لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل به فرشته ی واحدی می کند. ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست. افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد. شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی، انتظار، انتحار .کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود. مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است. آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. کرنی

عشق، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است. برنارد شاو

عشق چیزیست که بی عقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقل تر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد. ؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند به دامتان بیندازد. د.اسمیت

عشق، عشق می آفریند. عشق، زندگی می بخشد. زندگی، رنج به همراه دارد. رنج، دلشوره می آفریند. دلشوره، جرات می بخشد. جرات، اعتماد می آورد .اعتماد، امید می آفریند. امید، زندگی می بخشد. زندگی، عشق به همراه دارد. عشق، عشق می آفریند. مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند. ژرژسان

   + - ٦:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸

"از نظر آقایان خانم ها هنگام ابراز علاقه این گونه اند!"

شـنیدن جواب رد از طـرف یـک زن بـرای مـردان اصـلا" مسئله خوشایندی نمی باشد. هیچ چیـز بـه انـدازه اینکه زن رویاهایتان تقاضای ازدواج شمـا را نـپـذیـرد، برایـتـان گـران تـمـام نـمی شود. پـیـش خـود تـصـور می کردید که او به شما علاقه مند است ولی احتمالا" برداشتتان از علائم علاقمندی او اشتباه بوده است. از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علایق رمانتیک خود بصورتی زیرکانه و پیچیده عمل می کنند (مگراینکه طرف مقابلشان خوش تیپ و پول دار باشد آنجوریکه خودشان اظهار می کنند) و اکثر آن ها جواب های ضـد و نقیضی میـ دهـند چون خودشان مطمئن نیستند که چـه چیزی در سرشان می گذرد. بنابراین آنچه که اغلب آقایان به دنبالش هستند، یک سری علائم و نشانه هایی اسـت که بوسیله آن ها متوجه علاقمندی حقیقی طرف مقابلشان شوند. در زیر برخـی از نـشـانه هـای کـه می تـواند نـشانه علاقمندی یک زن باشد را مشاهده می کنید:

1- او همگام با شما است.

ناگهان متوجه می شوید که او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقی" هر کجا شما هستید پیدایش می شود، یا در راه روی محل کارتان مرتب جلوی شما قدم می زند، یا "تصادفی" به شما برخورد می کند، یا در میهمانی در اطراف شما مانور می دهد. آنچه که او انجام می دهد تلاش برای جلب توجه شما است و بـرای این اسـت که خود را در موقعیتی قرار دهد تا شما "قدم اول" را بردارید. مسئله اینـجا اسـت کــه بـسـیـاری از مردان نسبت به این عمل زنان بی توجه هستند و به همین دلیـل بسیاری از فرصت ها را از دست می دهند. مردان مستقیم عمل می کنند، زنان غیر مستقیم. بنابرایـن اگر زنـی مکررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اینکه او اینکار را عمدا" انـجام می دهد زیاد است.

2- او حرکاتی بخصوص انجام می دهد.

یک جمله قدیمی می گوید: "جسم دروغ نمی گوید." طبیعت بشر را جوری برنامه ریزی نموده که هنـگام ابـراز عـلاقه بـی اخـتیـار شـروع بـه انـجام یـک سـری حرکات جسمانی مشخص می کند. این اعمال غیر شفاهـی از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چیزی جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس کردن، متغیر است. در اینجا برخی از علائم زبان جسمانی را مشاهده میکنید:

اشاره نمودن در جهت شما با پاها یا شانه ها

خم شدن به طرف شما هنگام صحبت

بازی کردن با مو و دست کشیدن لای موها

نوازش کردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عینک

چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو

تقلید از حرکات شما ( مثلا" اگر دست خود را روی میز بگذارید او هم همین کار را می کند.)

لبخند زدن هنگامی که شما او را برانداز می کنید.

اگر برخی از این علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نمودید، تقریبا" می توانید مطمئن شوید که او چراغ سبز شروع رابطه برای ازدواج را دارد به شما نشان می دهد.

3- او هیچ گاه برای شما سرش شلوغ نیست.

این اصلی ترین قانون بازی عشق است. اگر زنی علاقه به برقراری رابـطـه و بـیرون رفتن با شما داشته باشد، همیشه خودش را در دسترس قرار می دهد. یـعنـی او یـک شـمـاره تلفن کاری یا آدرس ایمیل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن یا ایـمیـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را برای با هم بودن خواهد پذیرفت و اگر او در روزی که شما تعیـین کرده اید وقت نداشت، چیزی شبیـه این خواهد گفت: "خوب، این پنجشنبه نمی تونم، اما اگر اشکال نداره بندازیم برای پنجشنبه دیگه، باشه؟ " شـمـا هـرگـز از یـک زن عـلاقـمـند چـنین جملاتی را نخواهید شنید: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، یا "بذار بینم وقت دارم"، یا "نمی دونم بتونم بیام یا نه"

4- او در مورد شما کنجکاو است.

زنی که به شما علاقمند است دوست دارد همه چیزتان را بداند ( تا بتواند در این مـورد با دوستان دخترش صحبت کند). او درمورد خانواده، پیشینه، سلیقه غذایی، موسیقی، فیلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد کرد. انگیزه اصلی او این اسـت کـه عـلایـق شما را بشناسد تا بتواند خود را دارای علایق مشــتـرک بــا شما نموده و پـیـوسـتـگـی بیشتری با شما ایجاد کند. اگر از قایق سواری خوشتان نمیآید، او نیز ناگهان از این کار متنفر می شود.

5- او وضعیت مالی شما را می سنجد.

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنیه مالی همسر آینده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتی مانند: "کجا زندگی می کنی؟"، "چه ماشینی داری؟" و "شغلت چیه؟" مـی تواند نشانه علاقمندی وی باشد. اگر پاسخ این سؤالات مطابق با "استانداردهای" او باشــد، علائم بعدی ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباری از مه فرو خواهد رفت.

6- او در مورد آینده صحبت می کند.

یک زن علاقمند همیشه دوست دارد در مورد نقشه های آینده و کارهایی که می توانید با هم انجام دهید اشتیاق نشـان مـی دهد. در واقع او اغلب چیزی شـبـیـه ایـن میـگـویـد: "وای... تـو هـم از بـولیـنگ خوشت میاد؟ باید یه بار با هم بریم بازی کنیم." اگر او چنین عمل نمود، شک نکنید که دوست دارد ازش بخواهید با شما بیرون برود.

7- او بیقراری و بی تابی می کند.

اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند یک گربه دور و بر شما دستپاچه و بیقرار خواهد بود، بخصوص هنگامی که شما نتوانید متوجه علائم اشتیاق او شوید. البته ممکن است که ذاتا" یک شخص خجالتی نرمال باشد. اگر او فقط پیش شما بی قراری می کند، احتمالا در سرش فکر ازدواج دارد.

8- او نسبت به زنان دیگر، حسادت می ورزد.

یک زن سعی می کـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند یک عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ کند. بنابراین اگر در حـال جوک گفـتن بـرای زنـان دیـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز کردن او شـدیـد، بـدانـید کـه او انـتظار دارد برایش بیشتر از یک دوست باشید.

نشانه های فوق ممکن است لزوما" دلیل بر علاقـمـندی یک زن نـبـاشد چـون بـرخـی از زنان کلا" با دیگران حالتی دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زیـادی از ایـن عـلائم را در فـردی مشاهده نمودید می توانید به خود امیدواری دهید و به دلتان صابون بزنید.

   + - ٦:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸